|
شمع اي شمع چه ميخندي؟ به شب تيره خاموشم به خدا مردم از اين حسرت كه چرا نيست در آغوشم
|
روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري باهم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او راپوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود
هنوز ۴ ماه نمیشه که صالح سنگبر تنهایمان گذاشت که روزگار ناصر عبداللهی خواننده خوش صدای هرمزگانی را با خود برد.هیچ وقت صدای گرمش را در ترانه ناصریا،پشت باغ مولوی،فاطمه بنت نبی فراموش نمی کنیم که بیا چه شوری و حرارتی میخواند ولی به راستی که صداها می مانند.ولی الان دیگه در کنارمون نیست. براش طلب آمرزش میکنیم و انشالله خدا رحمتش کنه...

دستام یاری نمیدن چند کلمه ای برای اون عزیز که در کنارموننیست بنویسم ولی این را میگم که:
ناصر خودت در کنارمون نیستی ولی مطمئن باش صدای گرمت در اذهان همه ایرانی ها و خصوصا هرمزگانی ها جاودانه باقی خواهد ماند.
برگرفته از وبلاگ بندر جاسک
راستی شب یلدا به همتون خوش بگذره![]()
سـلام بهونه قشنگ من برای زندگی
آره بازم منم ، همـون دیوونه همیشگی
فدای مهربونیات چی می کنـی با سرنوشت
دلم واسه ت تنگ شده بود اینو دلم واسه ت نوشت
حال منو اگه بخوای رنگ گلای قالیه
جای نگاهت بدجوری تو صحن چشمام خالیه
ابرا همه پیش منه، اینجا هوا پر از غمه
از غصه هام هرچی بگم جـون خودت بازم کمه
دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون
فریاد زدم یا توبیـا یا منو پیشت برسون
فدای تو نمیدونی بی تو چه دردی کشیـدم
حقیقتو بهت بگم به آخـر خط رسیدم
نمیـدونی چقدر دلـم تنگـه برای دیدنت
برای مهـربونیات، نوازشات، بوسیـدنت
به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته
یه قلب تنهـا و کبـود هـلاک یه نگاهته
فدای تو یه وقت شبـا بیخوابی خستت نکنه
غم غریبی عزیزم زردو شکستت نکنه
اگه واست زحمتی نیست برسرعهدمون بمون
منم سپردمت تورا دست خدای آسمان